شعر را زندگی کن
خلوتی با قاآنی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳ - و له ایضاً فی‌ المطایبه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحرگهان‌که ز گردون فروغ مهر منیرچو تیغ خسرو آفاق گشت عالم‌گیر
۲
درآمد از درم آن مه به رخ نهاده دو زلفیکی سپید چو شیر و یکی سیاه چو قیر
۳
به سیم چهره فروهشته زلف خم در خمبدان صفت که کمند ملک به کاسهٔ شیر
۴
ز جای جستم و او شد چنان سراسیمهکه عاملان وجوه از محصلان امیر
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth