خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده حسنعلی میرزا طاب الله ثراه گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چشمم خون فرو ریزد به یاد چشم فتانشپریشانخاطرم از عشق گیسوی پریشانش
۲
ار خورشید میجویی نگهی روی چون ماهثثوگر شمشاد میخواهی ببین سرو خرامانش
۳
به دوران هرکجا باشد دلی از غم به درد آیدمرا دردی بود در دل که جز غم نیست درمانش
۴
فدنروسو عارضگل خطسعزهاسو لب غنچهبود خود گلشن خوبی چه حاجت سیر بستانش
صفحهٔ ۱ از ۱۰