خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بامدادان کآفتاب خاوری سر زد ز بامماهرویم بام را از عکس گیسو کرد شام
۲
گه رخش دیدم به زیر زلف و گفتم این دمستکآفتاب عالمآرا برکشد تیغ از نیام
۳
گه پریشان دیدمش زلفین و گفتم این زمانچون شب تاریک عالم را فروگیرد ظلام
۴
نور صبح و نور رویش بسکه با هم بُد قرینمن ندانستم به تحقیقیاین کدامست آن کدام
صفحهٔ ۱ از ۴