خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰ - در ستایش شاهزاده فریدون میرزا
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایا غلام من امروز سخت پژمانمچو گیسوان تو سر تا قدم پریشانم
۲
چنان ز خشم برآشفتهام که پنداریز پای تا سر یک بیشه شیر غژمانم
۳
مگو که چونی و چت شد چه روی داد دگرکه هیچ دم زدن اکنون ز خشم نتوانم
۴
یکی برو سوی اصطبل و آستین برزنبشوی یال و دم خنگ کوه کوهانم
صفحهٔ ۱ از ۱۸