خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۱ - در هزل و مطایبه گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یازده ساله کودکی هست به کاخم اندرونسست وفا وسخت دل خردقضیب و گردکون
۲
چون به رخ افکنم گره کای پسر و بیا بدههیچ نگویدم که چه هیچ نپرسدم که چون
۳
کیرش خرد و مختصر کونش و ز پاچه تا کمرآن یک چون خیار تر این یک کوه بیستون
۴
سر چو به خاک برنهد تن به هلاک در دهداز چپ و راست برجهد همچو تکاور حرون
صفحهٔ ۱ از ۵