شعر را زندگی کن
خلوتی با قاآنی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۸ - و له فی المدیحه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عیدست و جام زرنشان از می‌گران‌بار آمدههر زاهدی دامن ‌کشان در دیر خمار آمده
۲
زاهدکه‌کرد انکار می حیرت بدش ازکار میاز هرچه جزگفتار می اینک در انکار آمده
۳
عیدست و یار دلستان بر دست جام ارغوانبا قدُ چون سرو روان بر طرف ‌گلزار آمده
۴
گل بیقرار از روی او سنبل اسیر موی اواندر خم‌ گیسوی او دلها گرفتار آمده
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth