خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۹ - و له فی المدیحه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشودی زلف قیرآگین جهان را قیروانکردینمودی چهر مهرآیین زمین را آسمانکردی
۲
قمر آوردی از گردون به شاخ نارون دستیگهر دزدیدی از عمان نهان در ناردان کردی
۳
یکیگردندهکوهی را لقب سیمینسرین دادییکی باریک مویی را صفت لاغرمیان کردی
۴
بدان فتراکگیسو نرمنرمک پای دل بستیوزانشمشیر ابرو اندکاندک قصد جان کردی
صفحهٔ ۱ از ۱۱