شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا تیز کرده ای به سیاست نگاه راصد منت است بر دل عاشق گناه را
۲
ای روی غم سیاه که از شرم گریه امبر پشت پا دوخته چشم سیاه را
۳
تلخی به عیش او نرساند ملال مناز ماتم گدا چه زیان عید شاه را
۴
هر گه فتاد رهم به صحرای معرفتبا برق در معامله دیدم گیاه را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth