شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از تو نوشت و داد دل آرمیده راغم نامه های شسته و صد ره دریده را
۲
شادم که در تپیدن خاصی فکنده امهر ذره از وجود دل آرمیده را
۳
الماس ریزه کس نخرد در دیار عشقکانجا به توتیا نبود صلح دیده را
۴
آورده ام به کف سر زلفی که بر دلمشب کرده صبح عافیتی نادمیده را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth