خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلبغم چو گو ۰۰۰ رفت، برگ و نوا از او طلب
۲
یا به دعا غیر درد، از در ایزدی مخواهیا به طلب اگر خوشی، برگ و نوا از او طلب
۳
جون روش عهد ما، کرده فلک واژگونتشنه رسی چو خضر، زهر فنا از او طلب
۴
آن که کشید یک شراب، زو مطلب درد و صافوآنکه خورد نوش زهر، درد و دوا از او طلب
صفحهٔ ۱ از ۲