شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشود برقع و توفان حسن عالم سوختمتاع شادی و غم جمع بود در هم سوخت
۲
که زد به داغ دلم دامن کرشمه که بازبه نیم شعله هم خان و مان مرهم سوخت
۳
فروغ حسن تو در گلشن بهشت افتادکه برگ لاله و گل در میان شبنم سوخت
۴
به العطش مگشا لب که خضر وادی عشقگلوی تشنه به آب حیات و زمزم سوخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth