خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امید صلح از آن با شکیب ایوب استکه دشمن آشتی انگیز و دوست محجوب است
۲
همین عطیه به هر حال خوشدلم داردکه هر چه رفت به عنوان خیر محسوب است
۳
تهی بساطی این عهد بین که بی من و توزمانه نازکش و آفتاب محبوب است
۴
نسیم پیرهن می برد از هوش ور نهبه رود نیل ز کنعان دو گام یعقوب است
صفحهٔ ۱ از ۲