شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود استفتنه این است که در زیر کلاه نمد است
۲
معنی تجربه بشناس و ره تجربه گیرتا بدانی که تو را ظلم عدالت مدد است
۳
در میانی خزف و گوهرم اندیشه به جاستمن که دی هر که نکو یافتم امروز بد است
۴
گر شود جام بدل شخص مبدل نشودهر کجا یا صنم آمد به زبان یا صمد است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth