خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاستکز پریشانی فغان از پیر کنعان بر نخاست
۲
وه که تا لب های من آلوده از افغان نکردتشنگی از هر طرف، جویی به حیوان بر نخاست
۳
باغبان عشق با دعوی به رضوان گفت خیزتا در هر باغ نگشادیم رضوان بر نخاست
۴
عشق را نازم که شاه حسن در بزم ازلبهر دل تعظیم کرد، از بهر ایمان بر نخاست
صفحهٔ ۱ از ۲