خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاموشی من قفل نهانخانهٔ عشق استافسانهٔ من گریهٔ مستانهٔ عشق است
۲
دیوانه دل من که درو فتنه زند جوشگنجی است که آرایش ویرانهٔ عشق است
۳
شوریده شد از ناخن عشق این دل صد شاخاین زلف پریشان شده از شانهٔ عشق است
۴
صد دشنه خورد عقل که خاری کشد از پایاینها گل آن است که بیگانهٔ عشق است
صفحهٔ ۱ از ۲