خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن استهر کجا بوی گلی باد رساند چمن است
۲
هر که از بندگی خویش مرا باز خردبنده ی اویم اگر زاهد و گر برهمن است
۳
حد حسن تو به ادراک نشاید دانستاین سخن نیز به اندازه ی ادراک من است
۴
هر کسی را قدم ما نبود در ره عشقهر که در جامه ی ما بود گدای کفن است
صفحهٔ ۱ از ۲