خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی استبرهنگی مطلب که آن لباس رعنایی است
۲
زبان ببند و نظر باز کن که منع کلیمکنایت از ادب آموزی تقاضایی است
۳
دماغ یوسف اگر تر کنند کف ببرداز این شراب که در ساغر تماشایی است
۴
نقاب می کشد ای دل تمام حوصله شوکه باز وقت شراب و کرشمه پیمایی است
صفحهٔ ۱ از ۲