شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوستگلدسته ی فریب به دست نگاه اوست
۲
ماییم و کشت باغ محبت که سر به سرزهر آب داده نیش ملامت گیاه اوست
۳
مرغان قدس گرد سرش جوش می زننداین شاخ طوبی است که طرف کلاه اوست
۴
آن رهروی به ساده به ترک تعلق استبت سنگ راه و بت شکنی سنگ راه اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth