شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جز در پناه وصل و دل استوار دوستکس عافیت گمان نبرد در دیار دوست
۲
قاتل چنان خوش است که بی رحم تر شوداز التماس دشمن و از اعبتار دوست
۳
صد تن شهید شهرت و یک تن شهید عشقآن هم به سعی غمزه ی مردم شکار دوست
۴
هرگز بهار لطف و خزان ستم نبوددر بوستان حسن همیشه بهار دوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth