خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشتبیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
۲
نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیختور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت
۳
عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلکتخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت
۴
ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بدهبه ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت
صفحهٔ ۱ از ۲