خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشتآب حیوان بین که از دریای آتش چون گذشت
۲
تا دلی آوردم و این فتنه ها بر داشتم از گرانباری چه ها بر خاطر گردون گذشت
۳
با من گریان چه داری، رو که تا نزدیک من هر قدم می باید از صد دجله و جیحون گذشت
۴
در درون باغ عشرت عمر ها بگذشت، لیکعمر دیگر در پریشانی هم از بیرون گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲