شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشتکه شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
۲
ز غمگساریم ای دوستان بیاساییدکه دردها ز فسون کارها ز حال گذشت
۳
ملال عالمیان دم به دم دگرگون استمنم که مدت عمرم به یک ملال گذشت
۴
همین بس است دلیل بقای عالم عشقکه یک شب غم او در هزار سال گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth