شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاندبه هر جانب که غلتم داغ در پهلو بسوزاند
۲
میا در باغ ما رضوان که نخل آرای این گلشنبه هر جانب که رو آرد، نسیمش رو بسوزاند
۳
لبم گر با ترنم آشنا گردد در این معنیصد آتش خانه از یک نعره ی یا هو بسوزاند
۴
ز بهر عافیت زانو نرنجانی که از گرمیسر شوریده ی من عشق را زانو بسوزاند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth