شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برودتا ابد کشته‌ی زار از پی قاتل برود
۲
به وداعی که مرا می‌بری -ای دل!- بگذارکه بمیرم من و جان از پی محمل برود
۳
بحر عشق است و به هر گام، هزاران گرداباین نه بحری‌ست کزو کشته به ساحل برود
۴
گر بمیرم منما چهره به من روز وصالحسرت روی تو حیف است که از دل برود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth