شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد کیشان همه ناموس کش کیش همند غمگسار هم و ناسور کن نیش همند
۲
صبح تا شام گدای هم و شب تا به سحرشکر دریوزه گذار دل ریش همند
۳
زان به صورت بشتابند و به آمیزش همکه به خلوتگه معنی همه در پیش همند
۴
دست از ین جمع پریشان بنمای، کایشانهمه بیگانه ی خویشند و بی خویش همند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth