خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکندتوبه ای کز بی شرابی کرده ام چون بشکند
۲
در چمن هرگز نکرد آن سرو قامت جلوه ایکز خجالت باغبان صد نحل موزون بشکند
۳
بر دهانش زن گر آرد نام همت بر زبانتشنه ای کو جام جم بر فرق جیحون بشکند
۴
گر دهم جامی به عشاق از خراب شوق دوستبوی لیلی گر بیاید رنگ مجنون بشکند
صفحهٔ ۱ از ۲