شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ما را به فسون جادوی بابل نبردهر که از بهر وفا جان ندهد دل نبرد
۲
کی کسی رنگ وفا می طلبد، ور نه به حشردست ما آب رخ دامن قاتل نبرد
۳
بیخودی راه نماید به تو مجنون تو راهرگز از بانگ جرس راه به محمل نبرد
۴
بحر غم جمله کنار است که از خود گذریزورق اهل فنا منت ساحل نبرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth