خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عصمت از لعل لبت گرد هوس می گرددفتنه مفروش که سیمرغ مگس می گردد
۲
در بهاران همه کس همدم مرغ چمن انددل من هم نفس مرغ قفس می گردد
۳
ناله ای می کشم از درد تو گاهی، لیکنتا به لب می رسد، از ضعف نفس می گردد
۴
بندهء عشقم و آیین دیارش، کانجادر به در شعله به دنبالهٔ خس می گردد
صفحهٔ ۱ از ۲