شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبردگمان مبر که به عیب تو کس گمان نبرد
۲
ز مکر نفس حذرکن، که هیچ کس حرفینیاورد که دو صد گوهر از میان نبرد
۳
ترحمی که به بستر فتاده چشمهٔ خورچنانکه برگ گلش زنند جان نبرد
۴
جهان مهر و وفا را فدا شوم ، که در اوکسی گمان عداوت به آسمان نبرد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth