خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سراپای وجودم در محبت ، حال دل داردز ذوق درد، بیرونم ، درون را مشتعل دارد
۲
فغان از جلوهٔ حسنی که دل های شهیدان راز ننگ آرمیدن های حیرانی خجل دارد
۳
گل امید ما را آفت پژمردگی نبودکه باغ آرزوی ما هوای معتدل دارد
۴
به عهد حسن او گاه تبسم بینی از دل هاکه گویی مردهٔ صد ساله در سینه دل دارد
صفحهٔ ۱ از ۲