شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارندور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
۲
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقتاین سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
۳
این رسم قدیم است که در گلشن مقصودبر خاک بریزد گل و چیدن نگذارند
۴
گر شربت و گر زهر، به لب چون رسد این جامباید همه نوشید، چشیدن نگذارند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth