شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بهر داغ که مستان علاج می طلبندکه جام می شکنند و زجاج می طلبند
۲
فروغ مشعلهٔ شمع راه تیره دلانچراغ در دل شب های داج می طلبند
۳
شکوه تاج شکستند و تخت مرگ زدندز هم نهان تخت و تاج می طلبند
۴
مباد لذت بیماری دل آنان راکه اعتدال ز بهر مزاج می طلبند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth