شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به کی عمر به افسوس و جهالت برودنشأ باده به تاراج ملامت برود
۲
بخت بد را خجل از پرسش باطل چه کنمبهتر آن است که عمرم به بطالت برود
۳
زاهد از کعبه عنان تافته می آید، لیککاین طمع داشت که خضرش به دلالت برود
۴
ره رو کعبه که دیر است حوالتگاهش برود، لیک ز دنبال حوالت برود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth