شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زایدصباح عیدم از دل نالهٔ شبگیر می زاید
۲
جهان عشق را نازم که سلطان گدای اوبسی دلشاد می میرد ولی دلگیر می زاید
۳
طلب کن دایهٔ کش زهر بیرون آید از پستانکه طفلان هوس را تشنگی از شیر می زاید
۴
مصیبت بین که غافل مردم و فارغ در آن وادیکه مجنون تنگ لیلی بستهٔ زنجیر می زاید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth