شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مستان عشق خانه در آتش گرفته انددائم قدح ز خوی تو آتش گرفته اند
۲
این هم عنایتی است که غم های روزگاردنبال بی کسان مشوش گرفته اند
۳
چون خم به ته، ز چاه بلا، دُرد سرکشندآنان که خو به بادهٔ بی غش گرفته اند
۴
اینک ره گریز، چه سود از گریختنسر تاسر زمانه در آتش گرفته اند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth