خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهادهزار داغ ندامت به جان خویش نهاد
۲
کسی به راه تو ارزد که پا ز دیده کندکه گل به زیر قدم دید و پای پیش نهاد
۳
شهادتش چو مراد دو کون در قدم استکسی که پای طلب در ره تو پیش نهاد
۴
کرشمهٔ دهد امید عمر جاویدمکه مرگ بهر شگون تیر او به کیش نهاد
صفحهٔ ۱ از ۲