شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از دیده ام کدام نفس خون نمی رودسیل هزار زهر به جیحون نمی رود
۲
غیرت برم به شادی عالم که هییچ گاهاز خلوت وصال تو بیرون نمی رود
۳
تمکین عشق بین که به این جذبهٔ طلبصد گام رفت محمل و مجنون نمی رود
۴
معراج غیرت است، سر کوهکن، ولیباور مکن که ظلم به گلگون نمی رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth