شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نسیم صبح چو برگ سمن فروریزدجگر ز نالهٔ مرغ چمن فروریزد
۲
فلک نظر به که دارد که نیش غمزهٔ اوهزاز ناوک جادوفکن فروریزد
۳
اجل به صیدگه ناز او شود پامالز بس بر سر هم جان وتن فروریزد
۴
نهفته بر لب شیرین اگر زنی انگشتفسانه های غم کوهکن فروریزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth