خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می رویدشهیدان محبت را ، گیاه از خاک می روید
۲
ز چاک سینه ام صد شعله می خیزد، همین باشدگیاهی کز زمین سینه های چاک می روید
۳
کجا گردد نهان خونریزی چابک سوار منکه گر دستی نگهدارد، سر از فتراک می روید
۴
چه سود از باغ جنت ، جلوه های دوست را نازم که آن جا جان فشاندن از دل غمناک می روید
صفحهٔ ۱ از ۲