خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی می طربم در ایاغ می ریزدکه زهر غم به گلوی فراغ می ریزد
۲
کسی عنان دلم می کشد به سوی مرادکه خار فتنه به راه سراغ می ریزد
۳
کسی که نعمت مقصود بر درش دیدمکه استخوان هما پیش زاغ می ریزد
۴
گدای نور بود آفتاب در بزمیکه عشق خون جگر در ایاغ می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲