خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوبان شهر بین که در این مسکن من اندگه شمع بزم و گاه گل دامن من اند
۲
آن ها که آهوان حرم را کنند صیددر آرزوی ناوک صید افکن من اند
۳
منمای زاهدا در اهل ندامتمآنان که رهبرند تو را ، رهزن من اند
۴
امشب که روی خلوتم از شمع روی تستخورشید و مه وظیفه خور روزن من اند
صفحهٔ ۱ از ۲