خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زدطاق آتشخانه ام صد خنده بر محراب زد
۲
مرحبا ای عشق گلبانگی که بی آشوب توعافیت خوش تکیه ها بر بالش سنجاب زد
۳
موج توفان سایه هر گه بر سر کشتی فکندمُنعم از بهر تسلی ،تکیه بر اسباب زد
۴
کو گلاب کفر تا بر چهرهٔ ایمان زنمگر تهی از هوش گشت و تکیه بر محراب زد
صفحهٔ ۱ از ۲