شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دودی ز دل برآمد و خون جوش می زندخون می چکد ز عقل و جنون جوش می زند
۲
ای سامری زیاده کن افسون و دم که بازدردم به رغم سحر و فسون جوش می زند
۳
پژمرده گشته بود کهن داغ های دلدر لاله زار خنده کنون جوش می زند
۴
تا جنتم به فال در آمد، بهشت رااندوه در برون و درون جوش می زند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth