شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شدمُلک شوقم را فریبت از پی تعمیر شد
۲
نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بودبر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد
۳
یافتم تعبیر رنگی چون به بالینم نشستگرچه استغنای حسنش مانع تغییر شد
۴
کیست تا گوید به شیرین کز هوای جلوه اتآب چشم کوهکن داخل به جوی شیر شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth