شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکس به روز نیک مرا غمگسار شددر روز بد مرا دژم روزگار شد
۲
ساقی توئی و ساده دلی بین که شیخ شهرباور نمی کند که ملک میگسار شد
۳
بنمای رخ که چهره نمی داند از نقابچشمی که مست گریهٔ بی اختیار شد
۴
بی ذوق در طریق عمل کامل اوفتادزد تکیه بر قناعت و امیدوار شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth