شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا چند به زنجیر خرد بند توان بودبی مستی و آشوب جنون چند توان بود
۲
جامی بکشم، تا به کی از اهل خراباتشرمنده ز نشکستن سوگند توان بود
۳
بی رنگی و دیوانگئی پیش بگیریمتا چند خود آرای و خردمند توان بود
۴
در ننگ فرورفتم و زین راحت و آرامدردی نه، بلایی نه، چنین چند توان بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth