خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشود زلف معنبر شمال، تا چه کندنهفته چهرهٔ عاشق خیال، تا چه کند
۲
به یک دو روزه وصالش، زمانه خونم خوردهنوز دشمنی ماه و سال، تا چه کند
۳
به صد کرشمه مرا سوخت تا خطش ندمیدهنوز کشمکش خط و خال، تا چه کند
۴
شراب حاضر و شمشیر و طول عمرپس دو جام دگر این ملال، تا چه کند
صفحهٔ ۱ از ۲