خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی که در قدم وصل یار میگذردبه ذوق گریهٔ بیاختیار میگذرد
۲
کسی که محرم درد من است میداندکه دیده بینم و آب در کنار میگذرد
۳
مخواب در دل شبها که موج قافلهایستکه از کسی که به شبهای تار میگذرد
۴
به هرکه عرضه کنم درد خویش، میبینمکه غرقهام من و او در کنار میگذرد
صفحهٔ ۱ از ۳