شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذوق فقر افسانهٔ اقبال‌کوته می‌کندبی‌طنابی خیمهٔ گردنکشی ته می‌کند
۲
ای دلت آیینه غافل زبستن چند از نفساین سحر هر دم زدن روز تو بیگه می‌کند
۳
در تماشایت چو مژگان با پریشانی خوشیمورنه آخر جمع گشتن رخت ما ته می‌کند
۴
عمرها شد خاک‌ کوه و دشت بر سر می‌دویپیش پا نادیدن این مقدار گمره می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth