خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنها که لاف افسر و اورنگ میزننددر بام هم سریستکه برسنگ میزنند
۲
جمعی که پا به منزل و فرسنگ میزننددر یاد دامن تو به دل چنگ میزنند
۳
چون منکسی مباد نماندود انفعالکز عکس نامم آینهها زنگ میزنند
۴
در باغ اعتبارکه ناموس رنگ و بوسترندان ز خنده گل به سر ننگ میزنند
صفحهٔ ۱ از ۳